عشق

نمی فهمم...


آخر چگونه؟


با لشکر سه حرفی نامت


تمام ذهنم را به اشغال درآوردی؟

تو پلی پل رسیدن

تو کدوم کوهی که خورشید

از تو چشم تو می تابه

چشمه چشمه ابر ایثار

روی سینه ی تو خوابه


تو کدوم خلیج سبزی

که عمیق ،اما زلاله

مثل آینه پاک و روشن

مهربون مثل خیاله


کاش از اول می دونستم

که تو صندوقچه ی قلبت

مرهمی داری برای

زخم این همیشه خسته


کاش از اول می دونستم

که تو دستای نجیبت

کلیدی داری برای

درای همیشه بسته


تو به قصه ها شبیهی 

ساده اما حیرت آور

شوق تکرار تو دارم

وقتی می رسم به آخر


تو پلی،پل رسیدن

روی گردابه ی تردید

منو رد می کنی از رود

منو می بری به خورشید 


توضیح : 

"پل" یا جسر ، اسکلتی چوبی یا فلزی است که روی آب رودخانه ساخته میشود تا آدم ها به کمکش از آب بگذرند و به مقصد و مقصود برسند. برای فهم دقیق معنای پل باید به کارکرد آن در سطوح مختلف توجه نمود. برای عبور از آب رودخانه ها ، علی الخصوص رودخانه های کم عرض از پل استفاده میشود و همین کارکرد پل در رودخانه های عریض را ، بلم یا قایق برعهده دارد و در دریاها کشتی یا "سفینه" است که خلق را از آب و طوفان عبور میدهد و به ساحل مقصود میرساند، فلذا پل در این شعر همان سفینه است در حدودی کوچکتر و عمومی تر و سفینه هم که خود مشخصا "ولی الله" است . 

"گردابه تردید" ، اشاره به گردابه ها و طوفان های درون آب دارد و از عبارت گردابه تردید جنس و مفهوم آب نیز مشخص و واضح خواهد شد. تردید یا تحیر از مشخصه ها و وضعیت های ­انسان است و در مناجات میخوانیم : " انت الدلیل و انا المتحیر و هل یرحم الدلیل الا المتحیر " من در گردابه تردید گمگشته ام و غریق آب تحیرم و تو دلیل متحیرین هستی و چه کسی جز تو میتواند مرا از این بند برهاند؟. اما چه کی میتواند ما را از این گردابه تردید و تحیر به سلامت رد کند؟ پل ، سفینه ، ولی خدا.

اوست که میتواند ما را از این دریا عبور دهد و به خورشید برساند که خورشید منبع و مبدا نور است و الله نور السماوات و الارض. 

* حالا یک بار دیگر شعر را مرور کنید و یا با صدای سیاوش قمیشی گوش دهید.

قفس

      بچه تر که بودم فکر میکردم می دونم یعنی چی ، میدونستم >به هر کی که تو قفس باشه میگن زندونی و هر کی بیرون باشه آزاده و چقدر خوبه آزادی ! . فکر می کردم اون جا کوچیکه رو میگن قفس ، همون جا که تنگه و هی به دیوارش می خوری.

       کمی زمان گذشت و وقتی یکی به نام سیاوش برام خوند که "قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم ، مهم نبود پریدن ولی برنده بودم فهمیدم که همه ی قفسا تنگ نیست ، قفس میتونه کلی هم بزرگ باشه ، اصلا اندازه قفس رو وسعت پریدن خود آدم تعریف میکنه ، تا هر جا که بیشتر از اون نبپری می شه مرز قفست.

        حالا کمی بیشتر گذشته ، فهمیدم وقتی همه دوستات و همه کسایی که دوستشون داری و احیانا دوستت دارن توی یک جا جمع شدن و توی یه قفس زندونی اند و تو هی بیرون قفس می چرخی تا ببینیشون ؛ تو تو زندونی و قفسی هستی نه اونا ! اگر بری تو قفس تازه آزاد میشی!

ترانه!

شب و سکوت و عشق و ترس و دلهره

امید و یاءس با هم و یه آسمون پر از گله

دلم فقط تو رو ، فقط تو رو ، فقط تو رو

و آخرش فقط من و یه جاده و یه خاطره

کوفیان و ما

* کسی گفت :

هر چند که خسته ایم از این حال، نیا

شرمنده ، اگر ندارد اشکال نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفیست

آقای گلم ، زبان من لال نیا

و

* دیگری جوابش را چنین داده:

ما خسته ز دوری تو هستیم،بیا

کوتاه ز دامان تو دستیم بیا

گلبرگ گل یاس فدای قدمت

ما کوفه و خط آن شکستیم بیا

و

* در جواب جواب گفتم :

من خسته و دل شکسته ام آقا جان

با عیب و گنه نشسته ام آقا جان

هر چند ز کوفیان بسا پست ترم

بر دیدن تو دل بــبسته ام آقا جان

احساس سیری

احساس سیری عجیبی دارم.

سیری به خیلی از نیازها . حس میکنم به خیلی از آرزوهایم رسیده ام ، به خواسته هایم ، به نیازهایم.

و این سیری احساس خوب و راحت و تنبل گونه و بی استرسی به من میدهد.

احساسی رخوت دار و نشئه مانند.

 از این حسم خیلی راضی هستم

با این وجود نمیدانم که حس خوبی است یا بد؟!

یکی بر سر شاخ

یکی بر سر شاخ بن می برید ...


همیشه آرزو داشتم و تلاش میکردم که اطرافیانم موفق و شادمان باشند

اما افسوس . . .

وقتی موفق و شادمان می شوند دیگر اطراف من نخواهند بود.

هفت سین ازدواج

هفت سین خصوصیات همسر برای انتخاب همسر

س :

سالم     باشه

سید     باشه

سیمگون    باشه

سرحال     باشه

سبزه     باشه

سبور     باشه

س گ س ی    باشه

!!!!!

کوچ

سلام به تمام خوانندگان عزیز 

در حال کوچ کردنم و به زودی به شهر و خانه جدید مجازی ام میروم که بعید است آدرسش را اینجا بدهم!!

از دوستانی که طی این سالها  احیانا به اینجا سر میزدند و نظر نمی گذاشتند میخواهم که در آخرین پست ها نظری بگذارند تا شاید حداقل خداحافظی کنیم.

 

خواب بعد از سفر

از وقتی برگشتم هر شب خواب های آشفته میبینم!!

برای خودم هم جای تعجب دارد!

ولمان کنید!

این ها نمی خواهند ما پولدار شویم

نمی خواهند ما راحت زندگی کنیم

نمی خواهند به آرزوهایمان برسیم

این ها حتی گلد- کوئ - ست را هم بستند و ممنوع کردند.

بس است دیگر ! بگذارید به آرزوهایمان برسیم!

اجازه هست؟

میخانه دگر جای من بی سر و پا نیست

                                       بگذار کنار در میخانه بمیرم

تشبیهات جدید

هنوز هم با اینکه دیگر زندگی انسان ها از طبیعت دور شده خیلی ها معشوق و محبوب را مثل قدیم صدا میکنند و تشبیه می نمایند مثلا می گوند گل خوشبوی من ، عزیر سرو قدم یا جگرم یا بهار من و از این جور اصطلاحات ؛ لیکن به نظر حقیر دیگر زمان این گونه اشارات گذشته است و اکنون باید محبوب را این گونه صدا کرد:

لپ تاب وایوی من                         (Vaio)

گوشی اپلم                                  (Apple)

مته ی بوش من                           (Bosch)

همبرگر مک دونالم کجایی؟                       (Mc donalds)

عزیز دل والمارتیم دلم برایت تنگ شده.                         (Wall mart)

بنز من بیار به برم.                        (Benz)

تو گوگل منی.                      (Google)

لبانت چون کوکاکولاست برایم. (Coca cola)

و ... .

معتادم

کم کم دارم مطمئن میشم که معتاد شدم.

اما نه معتاد دود و شراب

بلکه معتاد به کار .

آری به کار کردن معتاد شده ام.                                     

                                 

                                    

 

مسخره میکنی؟

بسمه تعالی

 

حدیث داریم که هر کی، آدمی رو توی یک مسئله مسخره کنه و به سخره بگیره ، نمیمیره تا اینکه همون بالا سرش میاد.

تا الان فکر می کردم این نتیجه و اثر بد این کار، یعنی مسخره کردنه و یه جور تنبیهه؛ اما الان یه چیز دیگه به ذهنم اومد.

اون هم اینکه اصلا آدم ها چیزهایی که توی خودشون قایم میکنند و نمیخواند دیگران ببینند، رو توی دیگران مسخره میکنند

و در واقع اون مسئله همین الان هم تو وجودشون هست و حدیث میگه که بالاخره روزی از پرده برون افتد راز.

راه حل:

شاید راه حل این باشه که وقتی حس میکنیم می خواهیم کسی رو تو مسئله ای مسخره کنیم سریع توی خودمون دنبال اون مشکل بگردیم و رفعش کنیم.

اهداف سال

اول سالی نشستم و یه سری هدف نوشتم که واسه آخر سال بهشون برسم.

کار جالب و بسیار سختی بود.

آخه نوشتن این جور چیزها برام سخته.

حالا که آخر ساله رفتم و به لیستم نگاه کردم.به خیلی از اون هایی که مشخص بود رسیدم اما به بعضی ها هم نرسیدم.

خصوصیات اون هایی که نرسیدم اینه که یا نامشخص و نادقیق هستند یا از اول میدونستم که با فلان چیز منافات داره و نمی تونم برم سراغش.

البته خوب خیلی از اهداف من همین طوری هستند و نمیشه خیلی دقیق و خط کشی شده بشند ، خاصیتشون همین طوری کلی و مبهمه.

من کیم؟

من کیم؟

واقعا کی هستم ؟ کی می خوام باشم ؟ کی می خوام بشم؟

یکی بگه !

Who am I ?   who and how I  love to be?

I dont know. who know this? who can clear these?

زئوست رو قربون!

هیچ گاه با یک زئوس در کار شریک مشو !

**

هیچ گاه با یک هرمس در مورد کاری مشترک مشورت مکن !

**

هرگز با این دو ( هرمس و  زئوس ) بیش از 2 ساعت همنشین مباش ! زیرا که زئوس به اجاره کردن  وجود و وقت تو می اندیشد و هرمس به جای با تو بودن در جای دیگر سیر و سیاحت میکند!

**

زئوس: آرکتایپ هدفمندی و مدیریت و قدرت

هرمس : آرکتایپ سخن وری و سرعت و پرواز

چرایی کمک به فقرا

چرا به فقرا كمك ميكنيم؟

گاهي وقت ها به فقرا يا گداها كمك ميكنيم. ولي دليل آن خوبي و مسلماني نيست بلكه بر عكس به دليل كفر و الحاد ماست!

كمك ميكنيم چون حس ميكنيم اين آدم را كه خدا فراموش كرده ، بهش نرسيده، حواسش نبوده ، در حقش نامردي كرده ، بهش ظلم كرده

پس من بيام كمكش كنم، بهش حال بدم، اشتباه خدا را جبران كنم، اين ظلم را كم رنگ كنم.

گاهي اوقات چه راحت و بي صدا كافريم و زنديق !

روزی

الف - معتقدم روزي هر كس مشخص است و از آن خيلي نمي تواند تجاوز كند، هر چند ميتواند آن را در طول مدت تغيير دهد.

ب- در فرهنگ دنياي مدرن، همه چيز را با سنجه اي به نام "پول" مي سنجند. همه دارايي ها و نعمت ها را، به پول و عدد تبديل مي كنند. (همان "عدد بده" معروف شاعر!)

نتيجه:

روزي هر كس مشخص است. مثلا روزي منوچهر، ماهي 3 ميليون تومان است و روزي حامد ماهي 8 ميليون تومان.

منوچهر دوستاني دارد كه ماهي 1 ميليون تومان برايش ارزش دارند، مادري كه 500 هزار تومان و دلخوشي هاي كوچك روزانه اي به ارزش 700 هزار تومان به صورت ماهيانه دارد. باقيمانده نقدي روزي منوچهر 800 هزار تومان است كه به صورت حقوق از محل كارش دريافت ميكند.

اما حامد ؛ او زني دارد به ارزش ماهيانه 2 ميلون، خانواده اي به ارزش 1.5 ميليون، دوستاني به ارزش 100 هزار تومان و  امكاناتي كه برايش 1.7 ميليون تومان ارزش در ماه دارند دارد. در ضمن او ديد مثبت و خوش نگري به دنيا دارد كه برايش 1.4 ميليون تومان ارزش توليد ميكند. نتيجتا حامد در پايان ماه 1.3 ميلون تومان به صورت نقدي بدست مي آورد.

 

نكته: شايد اگر با اين نگا به دنيا بنگريم ، همه روزي يكساني داشته باشيم! (نمي دانم)