سفر
چه آب و هوایی.عجب جنگلایی.چه دریایی. چه صفایی.
چه دشت پر بهایی
این بهترین ماه عسلی بود که رفته بودم!!

چه آب و هوایی.عجب جنگلایی.چه دریایی. چه صفایی.
چه دشت پر بهایی
این بهترین ماه عسلی بود که رفته بودم!!

نمی دانم این چه سرَی است که هر چی آدمها بالاتراند، بی معرفت تراند؛ بیمرام ترند.
مطمئنم، تو هم در میان دوستان خودت، دیده ای یا اگر هم ندیده ای در فیلم ها می توانی ببینی.
اون بچه هایی که با معرفت تراند و با مرام اند و پایه اند و به پات می نشینند و واست، تو دوستی، جون میدند و هزار تا کار دیگه می کنند...
اون هایی که پشتت رو خالی نمی کنند و تو روزگار مشکل به دادت می رسند و هر وقت هم کاری باهات نداشتند باز بهت سر می زنند و تو رو یادشون نمیره...
آدم هایی اند که از نظر اجتماع، یا از لحاظ اجتماعی آدم های فروتری هستند، نسبت به اون بقیه که بی معرفتند.
داستان عجیبی است.
شاید دلیلش این باشد که
" این بی مرام و بی معرفت ها هستند که می توانند از لحاظ اجتماعی رشد کنند و بامرامها و آدمتر ها در این مسابقه بازنده اند."

صحنه ای از فیلم ویل هاننتینگ نابغه اثر فلان فلانی.شاهکار هزاره ی چندم.
چند روز پیش یه گنجشک ضعیف تو حیاط پیدا کردم که نمی تونست، درست پرواز کنه و بپره. خواستم بیارمش داخل و آب و دونه بهش بدم تا قوی بشه و بتونه پرواز کنه و بره پی زندگیش. خواستم تیمارش کنم و زنده اش کنم ...
...اما....
... فکر کردم شاید این کار ظلمی باشد به گربه. و این گنجشک حق گربه است و من نمی خواهم هدیه ی طبیعت به گربه را از دستش بگیرم.