بچه تر که بودم فکر میکردم می دونم یعنی چی ، میدونستم >به هر کی که تو قفس باشه میگن زندونی و هر کی بیرون باشه آزاده و چقدر خوبه آزادی ! . فکر می کردم اون جا کوچیکه رو میگن قفس ، همون جا که تنگه و هی به دیوارش می خوری.

       کمی زمان گذشت و وقتی یکی به نام سیاوش برام خوند که "قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم ، مهم نبود پریدن ولی برنده بودم فهمیدم که همه ی قفسا تنگ نیست ، قفس میتونه کلی هم بزرگ باشه ، اصلا اندازه قفس رو وسعت پریدن خود آدم تعریف میکنه ، تا هر جا که بیشتر از اون نبپری می شه مرز قفست.

        حالا کمی بیشتر گذشته ، فهمیدم وقتی همه دوستات و همه کسایی که دوستشون داری و احیانا دوستت دارن توی یک جا جمع شدن و توی یه قفس زندونی اند و تو هی بیرون قفس می چرخی تا ببینیشون ؛ تو تو زندونی و قفسی هستی نه اونا ! اگر بری تو قفس تازه آزاد میشی!