قفس
بچه
تر که بودم فکر میکردم می دونم یعنی چی ،
میدونستم >به هر کی که تو قفس باشه میگن
زندونی و هر کی بیرون باشه آزاده و چقدر خوبه آزادی ! . فکر می کردم اون جا کوچیکه
رو میگن قفس ، همون جا که تنگه و هی به دیوارش می خوری.
کمی زمان گذشت و وقتی یکی به نام سیاوش برام
خوند که "قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم ، مهم نبود پریدن ولی برنده بودم فهمیدم که همه ی قفسا تنگ نیست ، قفس میتونه کلی هم بزرگ باشه ، اصلا اندازه قفس
رو وسعت پریدن خود آدم تعریف میکنه ، تا هر جا که بیشتر از اون نبپری می شه مرز
قفست.
حالا کمی بیشتر گذشته ، فهمیدم وقتی همه
دوستات و همه کسایی که دوستشون داری و احیانا دوستت دارن توی یک جا جمع شدن و توی
یه قفس زندونی اند و تو هی بیرون قفس می
چرخی تا ببینیشون ؛ تو تو زندونی و قفسی هستی
نه اونا ! اگر بری تو قفس تازه آزاد میشی!
+ نوشته شده در جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21 توسط سید مصطفی
|