کفر نامه (2)

باز هم به خدا فكر ميكنم

به همان نيروي عجيب و قدرت مند. به همان خالق لحظات به همان كه مي گويند، يكي است.

اما

باز هم سوالي دارم.

نمي دانم كه او زنده است يا نه ؟!

زنده است يا مدت ها پيش، همه چيز را قانون مند كرده و چيده،  و خودش اكنون نيست ؟!

بعد، فكر مكينم كه براي خدا، كه زمان را هم آفريده، مردن كه معني ندارد.

پس شايد مثل اين خلبان ها دنيا را روي "اتو پايلوت" تنظيم كرده و خودش ديگر كاري ندارد.

شايد اين قدر خوب قوانينش را چيده كه اصلا ديگر لازم ندارد كاري بكند . بلكه يك نرم افزار خفن را روي سيستم لود كرده.

خدايا !! زنده اي يا نه ؟  هنوز هم خودت پشت فرماني يا دارم با يك ماشين حرف مي زنم ؟!

کفر

این قدر گفتم و صدا کردم و

جواب نشنیدم

داره باورم میشه که بت پرستم.

فرید جینگیلبرد - مسافران

بعضي وقتها چقدر با اين فريد جيلنگربرد، احساس هم ذات پنداري مي كنم.

چقدر، احساس قرابت و نزديكي مي كنم.

چقدر دردهايش برايم آشناست و چقدر، گفتمانش برايم خاطره انگيز است.

گاه چقدر دوست دارم پاي برنامه اش بنشينم و چقدر دوست دارم تمام نشود و چقدرتر دوست دارم برايش گريه كنم.

گاهي چقدر دلم برايش .... .

آره.

همين فريد سريال مسافران، همان فريد سريال خانه سبز، همان فريد جينگلبرد خل و ديوانه و مسخره كه شما ازش بدتان مي آيد.

گاهي چقدر فحش هايي را كه به خودش مي دهد ، فحش هايي را كه نويسندگان "مديري" پرورش به او مي دهند برايم درد آور است و مثل تير كه نه، اما مثل سوزن نوك آمپول توي جانم مي رود، دردناك و سر كننده و بي صدا .

سريال مسافران رامبد جوان كارگردان مهران مديري طنز 

استراتژی (1)

استراتژي، محيط و كارآمدي !

 

     يكي از نكات مهم در بررسي "استراتژي" و "تفكر استراتژيك" خلط آن با مباحث ديگري است كه در همين زمينه وجود دارند، مثلا خيلي وقت ها "استراتژي" را معادل "موفقيت" مي گيريم  و يا  هر موفقيتي را مرهون و متاثر از يك "پروسه استراتژيك" مي دانيم.

و اين در حالي است كه  استراتژي معناي خاصي دارد و در شرايط خاص مي تواند موجوديت يابد تا عامل موفقيت باشد يا نباشد.

در فضاي بحث استراتژي "فرصت " و ايجاد مزيت رقابتي از محورها هستند اما آيا هر فرصت يابي اي استرات‍ژيك است؟ و هر پيشرفتي در هر رقابتي معناي استراتژيك دارد؟

 

جواب شما چيست؟!