قدر سنگین

نه

شاید هم چیز دیگریست.

امتحان سخت. شب قدر مثل آن امتحان سختی می ماند که برایش هیچ نخوانده ای

هیچ نمی دانی

و فردا صبح امتحان است

و من همیشه

آن قدر پر امید و پر از اعتماد به نفس نبوده ام

که بنشینم و شب  بیدار باشم و درس بخوانم برای فردا

من از قبل هم

این شب ها را ... این شب ها را بی خیال می شدم.

درس در ترم دیگر برایم راحت تر است  از این شب

این برایم خیلی  سنگین است

نمی توانم.

قدرت قدر

عادت که نمی شود اسمش را گذاشت.

یک اخلاق است.

حتی یک جور طرز تفکر است، یک ایده است.

اما به هر حال، شکل اخلاق و عادت دارد و خیلی هم جالب نیست.

یا حداقل، مفید نیست.

خاصیت خودم را می گویم.

اگر کسی به من محبت و خدمتی بیش از آنچه حق من است بکند، یعنی بیشتر از آنچه  که وظیفه اش است به من لطف کند؛

من شرمنده اش می شوم و به حدی این شرمندگی یا خجالت یا هر حالت دیگری که اسمش را بگذاری شدید است، که دیگر نمی توانم در چشم هایش بنگرم و با او هم سخن شوم و حتی ببینمش.(چه برسد که باز هم چیزی بخواهم! ) نمی توانم دیگر ببینمش.نمی توانم دیگر با او باشم.و ترکش می کنم.

خاصیت عجیبی است.

اما یکی از اثرات آن، شب قدر، یعنی همین شب ها نمایان می شود.

همین اخلاق، باعث شده که نتوانم شب قدر را بیدار  باشم و با او باشم. نمی توانم با او حرف بزنم و تا او ... . نمی توانم، پس ترکش می کنم و شب قدر را در خواب می گذرانم تا بگذرد.

آری .... می دانم ..... ولی چه کنم؟

با کریمان هم کارها دشوار است.

     عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

                                         صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

خوب ....راستش ...من از اولش هم آینده نگر بودم.

ماه مبارک رمضان

اولین چیزی که یادم میاد وقتی کسی میگه ماه رمضون اینه که

حدیث داریم نگید "رمضان" بلکه بگویید "ماه رمضان". 

بچه باید بترکونیم ها!

ماه مبارک رمضان.

خدا کنه واسه ما هم مبارک بشه.خیلی مبارک.

خدایا "هاجر" یا همون "حمیرا" رو مواظب باش.نه! بهش برس.خوب هم برس.

مدت

دیگر مدت مدیدی است که " هیچی ندار " شده ام...

 

 گناه تو                    خوشگلیته

گناه من                   خوشدلیمه