کا بوس

دو سه هفته ای وقفه در نوشتن و بروز رسانی وبلاگ اتفاق افتاد که بابتش معذرت می خوام.

مژده، مژده، فکر کنم، کم کم تو سبک نوشته هام تغییر پیدا بشه.

به دعوت!!! ساناز، من هم در مورد کابوس هام نوشته ام. و دیگران رو هم دعوت می کنم.

 

کابوس زندگی من چیه؟؟

 

یک: از دست دادن خانواده و نزدیکان و کلا خیلی از فامیل هام.

دو: فلج شدن.هم خودم و هم دیگران.

سه: به کسی مدیون بشم.مادی و غیر اون.مثلا با یه تصادف باعث باعث بشم...

چهار: اینکه مجبور باشم.در کنار کسی یا در جای خاصی بودن. 

پنج: نیازمند و محتاج بشم، چه از نظر مادی و چه غیر اون.

شش: کسایی که خیلی دوستشون دارم زندگیشون بهم بخوره.

 

البته ... .

دخانیات و تلویزیون

 

دخانیات یا تلویزیون،کدام بدتراند؟

    انسان در طول تاریخ، به دلایل نامعلومی همیشه قسمتی از وقت خود را در طول روز عاطل و باطل می گشته و کارهایی بی فایده و مفرح انجام می داده. کارهایی که ساعاتی او را دور از دنیای حقیقی و دور از دغدغه ها و مصائب و مشکلات زندگی نگه دارند.که دو تا از مهمترین آنها دخانیات و تلویزیون بوده است. [طی دوره ی اخیر دخانیات بیشتر در فرهنگ های روستایی و تلویزیون بیشتر در جوامع شهر نشین پر طرفدار بوده اند.(سومیش هم موسیقی هم هست ها.).

اما برخی مقدمات لازم برای شروع این بحث و فحص بدین شرح است:

    اولا حواستان باشد که سیگار را جزو دخانیات حساب نکنید. سیگار فرزند نامشروعی میان این خانواده ی اصیل است و مثل ساندویچ سرد در میان غذاهاست. که خیلی ها، او را غذا حساب نمی کنند و کلا مایه ی سرافکندگی است. و به قولی از نوع بنداز و در رویی است. و کلا این دو مقوله یعنی سیگار و ساندویچ سرد مقولات قبیحی هستند. و به جایش از اعضای اصیل و خلف این خاندان می توان به چپق(اعلی ا.. مقامه)،قلیان(دامت افاضاته)،تریاک(قلّ قیمته)و ... اشاره نمود.

    برای جوانان ذکر نکته ای دیگر نیز لازم می نماید و آن اینکه اکس و دوستان جزو دخانیات نیستد.دخانیات از کلمه ی دخان به معنای دود است و اکس دود  ندارد.(آن بخاراتی که شما در اکس پارتی تو فیلم ها دیده اید دود نیست یقینا چیز دیگریست.)

    و اما تلویزیون.در این خاندان بزرگ و تازه به حکومت رسیده (نسبت به سلسله ی دخاننیان که قدمت بالایی دارند) هم افراد و فرزندان ناخلف و حتی نامشروع وجود دارد که ذکر ایشان شاید خیلی صحیح نباشد اما ناگذیر به برخی من جمله شبکه ی آموزش و ...  اشاره می کنیم.

    حال که با اعضاء اصلی و اورجینال هر یک از خاندان های معزز آشنایی نسبی پیدا شد سراغ سوال اول بحث برمی گردیم.

    همان طور که می دانید، ارزش فکر و عقیده، از جسم و عمل بسیار بالاتر است؛ و هر چند نادانی،  فکر سالم را، در بدن سالم دیده؛ اما با وجود امثال پروفسور استفن هاوکینگ و نیز خود بنده، این مدعا کاملا بی اساس می نماید. لذا فکر و عقیده ارزش بسیار والاتری دارد و هنگام صیانت ایشان را می باید بر جسم خاکی مقدم داشت. و برای انتخاب میان دخانیات و تلویزیون همین یک نکته کافی ست. زیرا که تلویزیون ذهن،افکار ،عقاید و آراء شما را خراب مریض و دچار ضعف می نماید و انسان را دچار تلون مزاج، زیاده طلبی، دیوانگی، و بسیار خطرات دیگر ذهنی می نماید که در این مقال نمی گنجد و این بحث را به دیگر اساتید این فن می سپاریم. و این در حالی است که دخانیات حد اکثر به بدن و جسم آسیب می رسانند. (که آن هم خیلی اثبات شده و مورد قبول عامه نیست. اینها را آخوند ها... ببخشید  پزشک ها از خودشان درآورده اند و چه بسار پزشکانی که خود از این معجون زندگی بخش می نوشند ولی روی منبر وعظ و طبابت آن را منع می کنند.)

هدایت گناه فرزند

تربیت فرزند و …
مشکل، گناه و دردسر، همه یک مفهوم اند.حداقل در نوشته ی من.
نه خود ما و نه فرزندان ما معصوم نیستیم.اشتباه کاریم، خطا داریم و در ورطه ی گناه هستیم.
حال بیایید با این دید به تربیت بچه نگاه کنیم. اولین هدف این است که بچه کمتر گناه و اشتباه کند.
دومین هدف این است که یاد بگیرد چگونه از ورطه های هلاکت و گناه که در آن افتاده و بدون شک خواهد افتاد بیرون بیاید، آن هم با کمترین جراحت، با کمترین تلفات، با کمترین اثرات بلند مدت و باقی.
و سومین هدف این است که در ورطه ها و چاله ها و مهلکه هایی بیفتد که برای ما و جامعه اش آشناست تا هم درمانش معلوم تر و شناخته شده تر باشد و هم اثراتش؛ و هم اینکه اگر درمان نشد و در آن گناه و طغیان و اشتباه و خرابه ماند، تنها نباشد، گروهی از جامعه هم، همدرد او باشند؛ تا تنها و منزوی نباشد، تا در جمع باشد، که باز خطرات در جمع کمتر است که "ید الله مع الجماعـه".
شما ، شاید از روی بی تجربگی بگویید چنین چیزهایی نداریم. فکر کنید نمی شود گناه کاری فرزند را هدایت کرد. یا اصلا نباید چنین کرد. باید اصلا ندید گرفت و … .
اما چنین نیست.شما نه تنها برای فرزندتان بلکه برای خود همسر و اطرافیانتان هم هادی هستید. این ما ییم که ...
اگر نمی توانیم خودمان و فرزندان و اطرافیانمان را درست و دقیق بزرگ کنیم و تمام راه و چاه ها را نمی شناسیم بگذاریم با جامعه رشد کنند.
[بچه ی ما دوست ما و خانواده ی ما در چاله های اشتباه و گناه افتاده اند و خواهند افتاد ، قبول و درک همین اصل موضوع هم ، خیلی مهم است و کلی از چیزهارا تغییر می دهد چه برسد به فکر کردن در باره ی آن و یافتن راه حل.]