من من کردن

وجود من برای دنیا ضروری نیست.

احتیاج مبرمی به من وجود ندارد.

 

لازم نیست من مورد احتیاج دیگران باشم.

نیازی نیست که من کسی بشوم که دیگران به من نیاز داشته باشند.

 

 

من باید بتوانم شخصا لذت ببرم.

من باید برای خودم زندگی کنم.

من باید بتوانم مادر خودم باشم.

 

 

من دوست ندارم کسی نیازش به من از بین برود.

من دوست ندارم بی مصرف باشم.

من دوست دارم با ارزش باشم.

من دوست دارم مشکلی از دیگران حل کنم.

 

من باید از مستقل شدن اطرافیانم خوشحال بشوم.

لازم نیست من عامل لذت بردن دیگران باشم.

من خودم می بایست لذت ببرم.

 

من ناراحت میشوم فرزندانم بزرگ می شوند.

من به دلیل ضعف و ترس از جدایی و بی مصرفی و علم به کوچکی و حقارت خودم

می ترسم بچه هایم را از دست بدهم.

ولی

من باید بزرگ باشم.

من باید لایزال باشم.

من نباید نیازی به بچه داشته باشم.

چوب

 

می گن ماه رمضون و روزه واسه اینه که کمتر بخوریم و کمتر حرف بزنیم

به همین بهونه من هم مطلب هام رو کوتاه کردم.

 

تنها چوبی اجازه داره لای چرخ بره که چند باری هم چرخ رو هل داده باشه.

چوب لای چرخ گذاشتن چرخ کسی هل دادن

حکم فقهی(جدید رسیده!)

 

بر هر انسانی واجب است در هر روز حداقل یک گناه انجام دهد.

حکم فقهی حکم جدید حرام واجبات روزه ماه مبارک رمضان

نامرد

خیلی نامردی.

همین.

فقط همین رو می تونم بگم که خیلی نامردی.

 

یک عمر،کلی سال ،کلی ماه و روز و ساعت

- و تو می دونی که برام ساعتی گذشته

همه چیز رو هماهنگ کردم، همه چیز رو ردیف کردم، اما نیومدی؛ سر نزدی؛

حتی پیک نفرستادی.

یک عمر تو خونه مهمونی نگرفتم و مهمونی ندادم که نکنه یه وقت بیای ببینی خونه کثیفه ناراحت بشی

ببینی خونه شلوغه فکر کنی جات خالی نبوده

ببینی سرم گرمه بگی این نیازی به من نداره

ببینی حواسم به تو نیست و بگی تو غفلته

اون وقت تو ، توی بی معرفت ...

 

هر کی رو نگاه می کنم می بینم تو این سالها کلی مهمونی گرفته و داده و شاد بوده و کیف کرده و چرخیده و گردیده و شلوغ کاری کرده و بعد هم همه چیز رو دوباره روبه راه کرده و تمیز چیده سر جاش و دوباره همون جایی رسیده که من بودم و هستم.

 

ناراحتم  و ناراضی.

احساس می کنم ضرر کردم که این همه وقت منتظرت بودم.

این همه وقت فکر کردم میای و نیومدی.

 

و همه ی این ها در حالی بود که تو همه چیز رو می دیدی.همه اش رو می دونستی.

 

این همه مواظم این ظرف ها بودم، که نشکنه، که کثیف نشه، که توش پر نباشه، که بیای با هم پرشون کنیم،  اما .......

حیف

حیف که این قدر نامردی

حیف از من

حیف از این همه ....

حیف از اون همه....

صد حیف و هزاران حیف.

 

اما حالا باید چی کار کنم؟ با این تجربه ی تلخ چه راهی رو پیش بگیرم؟

حالا باید کجا برم؟

حالا مگه می تونم مهمونی بگیرم؟

مگه من می تونم نامرد باشم؟

خواسته ی بدی ازم داری. برام سخته که نامرد باشم.

اما چه چاره.

باشه.

سعیم رو می کنم.

کارت عروسی

به نام آفریننده ی زندگی

سنگ زیرین آسیاب و اسب آسیاب

 

با هم پیمان می بندیم در حالی که می دانیم

ازدواج برای لذت بردن نیست، ازدواج برای رشد کردن است؛

و

رشد کردن مستلزم سختی دیدن است؛

و

هر که در مقابل سختی، مقاومت کند؛

علاوه بر سختی، رنج نیز باید بکشد.

 

شما را به دعوت می کنیم به صرف شام و ساعتی تفکر در

سالن بزرگ آسیاب شهر.

مکان: آسیاب بالا

زمان: پس از تحویل آردهای مردم

 

در ضمن، کودکان خود را همراه بیاورید،برای آنها برنامه ی ویژه ای داریم.

سالروز

 

سالروز وبلاگ نویسی من.

این اسب هم یک ساله شد.

حالا می دونید چند تا دندون داره؟

اگر می دونید، بدونید که نامردی کردید چون دندون اسب پیشکشی رو نمی شمرن.

    هم اکنون و در این اولین سالگرد، که شاید آخرینش هم باشد چنان زیر بار شکست های فراوان و ممتدم رفته ام که دیگر توانی برای نوشتن نمانده است و نیز توانی برای هیچ کاری.

آن هم شکست بدون اینکه حتی یک دست ... .

مگر او نمی داند خر را هر چقدر هم بزنی خر است و آدم نمی شود؟