انتخاب راه(2)

  

   اما اگر آدم همیشه بخواد تو جمعی باشه که اونجا بهترین باشه خوب مسلما بعد از مدتی بقیه پیشرفت می کنند و شاید خیلی اوقات خودش بقیه رو پیشرفت می ده و نتیجتا می مونه عقب. به عبارتی بقیه ازش جلو می زنند. پس چه باید کرد؟

   راه اول اینه که همیشه جایی باشی که عادی و متوسط اون اجتماع و عده باشی. همون ایده ی هم رنگ جماعت شدن. همون وسط گله راه رفتن بی خطر.

   اما یه راه دیگه هم وجود داره که البته همیشه و همه جا به کار نمیاد و باید زرنگ باشی تا این جور موقعت ها رو صید کنی.

   اون هم اینه که هر چند وقتی وارد اجتماعی بشی که اونها همه از تو برتر و سرتر باشند. اون جا توسری بخوری و رشد کنی. ذلت آموزش دیدن رو که ذلت ارزش مندی هم هست تحمل کنی و پیشرفت کنی. تو یه مدت کم می تونی کلی چیز یاد بگیری و خودت رو به سطح بالاتری برسونی و وفتی فاصله ات با افراد اون جمع کم شد و نتیجتا سرعت رشدت هم کم شد از اون جمع خارج میشی و وارد جمع سطح بالاتری می شی و همین داستان ادامه پیدا میکنه و شما هر روز پیشرفت کرده و از دوستان قبلی رشد بیشتری پیدا می کنید.

    درسته که تا وفتی این رویه را ادامه می دید ، توی جمع هایی که هستید ، سطح پایین هستید ؛اما هر وقت برگردید به جمع های گذشته تون آدم قوی تری خواهید بود. البته پیدا کردن همچین جمعی که سطحش از شما بالاتر باشه و شما رو هم به داخل خودش راه بده کار مشکلیه که بعضا باید برای راه پیدا کردن به داخلش قسمت هایی از وجودتون رو هم قربانی یا خرج کنید .

اما

   به نظر میاد این راه دوم با اینکه بازدهی بالایی داره ، اما مورد قبول و پسند اسلام نیست ؛ چون مستلزم چیزی به نام "بی معرفتی" و "بی وفایی" و "ول کردن دوستان" است. در این روش هر از چند گاهی شما می بایست بند علقه دوستان را بگسسته و با دیگری دوست شوید که شیوه ی مورد قبول اسلام و بچه های با مرام نیست.

                                                             

                                                              * * *

                 بهار در بهار مبارک.عجب عیدی.هر کی هر چه قدر عرضه داره عیدی بگیره.

انتخاب راه(1)

 

 

شما مختارید و می تونید انتخاب کنید.

    ببین ! ما ،یعنی هر کدوم از ما، بالاخره یه حدی از هوش و استعداد و توانایی بدنی و ثروت و ... داریم.کم یا زیاد.

اما بحث سر اینه که ،با این حد از دارایی های مادی و غیر مادی وارد چه جامعه ای بشویم؟ چه شغلی انتخاب کنیم؟ با چه خانواده ای وصلت کنیم؟ کجا درس بخوانیم؟ چه رشته ای تحصیل کنیم؟ و ...

می خواهیم بحث رو ساده تر کنیم پس یه مثال می زنم.

در مورد شغل.

    هر کس با توجه به توانایی هایی که داره ،از یه حدی بیشتر نمی تونه بالا بره.مثلا نمی تونه بشه وزیر یا وکیل ؛پس یه سری شغل هستند که ،حد اقل در حال حاضر ،نمی تونه انتخاب کنه.دایره انتخاب محدود شد.اما یه سری شفل هم هستند که برای این فرد خیلی پایینه و دوست نداره وارد اونها بشه ؛باز هم محدود شدیم.

حالا سه دسته کلی میمونه که فرد می تونه انتخاب کنه .

1-        دسته ای که فرد توش آدمی ضعیف حساب می شه.تو کف قرار داره.و بقیه برتر از او هستند.

2-        دسته دیگه دسته ای که فرد توش یه آدم معمولیه.یه فرد عادی و گذران .

3-        دسته ای است که اگر فرد وارد اونها بشه اونجا تاپه.از همه سر تره.از همه جلوتره.بهتره.بالاتره.

اکثر آدم ها دوست دارند جزء دسته ی سوم باشند.

شما چی دوست دارید؟

    اگه شما هم دوست دارید جزء دسته سوم باشید باید درست انتخاب کنید.باید جایی برید که بقیه اون قدری ضعیف تر از شما باشند که شما برتر باشید و احساس برتری کنید و بدانید که ،بهتون احترام خواهند گذاشت ،برای شما ارزش قائل خواهند بود و شما را قبول خواهند داشت.بر عکس دسته اول ،که توسری خواهند خورد و سرخورده خواهند بود و همیشه افسرده خواهند داشت.

    حالا با این دید باید در انتخاب ها توجه کرد.کجا باید کار کرد؟با کیا باید دوست شد و با چه خانواده ای باید وصلت کرد که البته خیلی پیچیده است چون خیلی چیزها مثل فرهنگ، ثروت ،هوش ،اطلاعات ،اخلاق ،تدین و ... را باید مد نظر قرار داد.

 

* * * *

اما چرا بعضی ها ...(بقیه داره.)

 

قانون جنگل

 

چه کسی بود به سخره گفت"قانون جنگل"؟!

   تا به حال دیده ای ؟ تا به حال فکر کرده ای ؟ به انسانهایی که روزها هفته ها یا سالها زجر می کشند؟ به کسانی که یک عمر، آن هم عمری طولانی رنج می برند؟ و به قانونی ،که به این همه زجر و رنج و فلاکت و بدبختی افتخار می کند؟ و با کمال افتخار از بیمارستان ها و تیمارستان ها و گرمخانه ها و عواطف انسانی و نوع دوستی سخن می راند؟ به قانونی که قانون جنگل را زشت و بی اعتبار می داند؟ به قانونی که در کمال زشتی و پلشتی و قصاوت به قانون مهربان جنگل می خندد؟

و آیا تا کنون ،با چشم باز ،به جنگل نگریسته ای؟

به آن همه تلاش،آن همه زندگی ،آن همه نشاط و سرزندگی و ...

 

* *   * *

و هیچ می دانی قانون،قانون ما چه می گوید؟

    کسی که معلول است ،باید سالها بماند و زجر بکشد.کسی که فقیر است ،باید سالها خودش و فرزندانش درد فقر را تحمل کنند و نسلی هم با مشکلات فراوان روحی به آینده تحویل دهند.فردی که بیمار است ،باید هنگام عود بیماری تحمل رنج کند و هنگامه ی فروخفتن منتظر عود باشد.کودکی که مریض است ،باید بدبخت باشد و بماند و نه تنها خودش، بلکه پدر و مادر و خویشان هم بعد از تولد او دردمند باشند ،آن هم برای سالهای متمادی ؛و چه مقدار پول و سرمایه و انرژی این جامعه ی درب و داغان برای ادامه یافتن زجر کشیدن این کودک بی آزار باید صرف شود تا در آخر ...

 قانون کثیف ما به خود ببالد برای چنین قصاوتی.

اما ؛

جنگل را به نظاره بنشین! چه زیبا و پر نشاط .چه بی رنج . چه شاداب و سرسبز .

    جنگل آن قدرها که هیچ حتی یک کم هم قصی القلب نیست-عکس آن چه می گویند- ؛ بل چه مهربان و لطیف است.آهویی که از ضعف بدنی رنج می برد حد اکثر هفته ای رنج تحمل خواهد کرد و شیر مهربانانه ناجی او خواهد بود .بچه عقابی که توانایی معاش ندارد توانایی محکم گرفتن شکار به چنگال ندارد و نمی تواند راحت و سریع غذا بدست آورد چند روزی بیشتر مهمان جنگل نخواهد بود.حیوانی که عقل معاش ندارد تا در زمستان و پاییز و در نداری طبیعت راحت رندگی کند ،با اولین سرمای پاییز از قفس تن رهایی خواهد یافت -و چه زیبا زندگی کرده  بود در اوج تابستان و نعمت و چه زیبا مرد در ابتدای نداری و درماندگی-.

    در جنگل در این بهشت زمینی،حیوانی از اعتیاد درد نمی کشد نه اینکه معتاد نباشد شاید باشد ولی فقط تا هنگامی خواهد بود که باعث آزار خود و اطرافیان نباشد. حیوانی دیوانه نخواهد بود شاید حیوان هم دیوانه شود اما سریع راحت خواهد شد و نه تنها خودش بلکه شکارچی هم به مقصود می رسد.

    و شکارچیان جنگل ؛ چه مهربان اند همه شان.کدامشان را دیده ای که به زجر و درد و بدبختی شکارشان راضی باشند؟و از زجر شکار منفعت گیرند؟حاشا! اگر شکار می کنند هم به نفع شکار است و هم به منفعت شکارچی.اخر شکارچی درست انتخاب می کند.

    و جنگل ؛ چه زود ترمیم می کند.دوست برادر همسایه بیمار و ضعیف و مشکل دار را می گیرد و به جایش دیگری را به تو می بخشد که شاهکاریست از استقلال و زیبایی.

    و چه قانون کثیفی داریم ما! چه اندازه دیگران را و خودمان را زجر می دهیم تا قانونمان افتخار کند به یدک کشی کلمه ی "انسانیت".

آه که چه قدر می توان در این باب نوشـت!!

 

 

اشعار(1)

 

   اشعاری منتخب از شاعرانی مشهور یا گمنام:

 

هر کس بد ما به دیگران گفت ما سینه ی او نمی خراشیم

ما نیـکـی او به خـلق گویـیم تـا هـر دو دروغ گـفتـه باشـیم

 

                                       ***

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو بر ما کردی

تـو بـمـان و دگـران وای بـه حـال دگــران

 

                                                    ***

زلیخا مرد از حسرت که یوسف گشته زندانی

چرا عـاقل کنـد کاری که باز آرد پـشیمـانی

 

                                       ***

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

باد نخوت به صدش خار پشیمان دل کرد

 

                                       ***

چه آسان می نـمود اول غـم دریا بـه بوی سود

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد

 

                                       ***

  یه مشاعره کوتاه sms ی با یک دوست انجام دادم که براتون می گذارم.

 

عـمری که غـم و رنج در آن می تازد

هر کو که نفس بیش کشد می بازد

 

دوست:

اینجا اگرم غم شده همسایه ی من

بـر عـمر دراز خـود هـمی می نـازم

 

آری تو بناز با چنین عمر دراز

غـم مـرا نیـسـت گوارا انـبـاز