کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به هرمت دلهای مسافر هر شب

روی شفاف ترین ستاره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد

قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

رنگ رفتار من و لحن  تو انسانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چقدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها

دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دلها پر افسانه نیما می شد

و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا

نام گلهای پر از شینم ایرانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود

شعر از مریم

شاید این دیگه آخرین پستم باشه.خداحافظ.

گریه

جای پر زدن زمین نیست          توی اوج آسمون هاست

 

یکی بیاد مشکل ما رو حل کنه.

یکی بیاد بگه ما چی کار کنیم.

یکی پیدا شه ما رو راحت کنه.

 

باشی رانندشون.خانواده را میگم.هر جا بخوان برن پاشی حاضر شی و برسونیشون.تو سرما و گرما بری.نیمه شب و اول صبح بری.وقت امتحان و کار و بیکاریت بری.تازه ماشین رو هم هیچ وقت برای کارهای خودت ،کارهای شخصیت استفاده نکنی.دلت بخواد باهاش جایی بری ،اصلا عاشق ماشین باشی اما رو دلت پا بذاری.آن وقت بعد از سالها ،بعد از مدت ها که همه سختی ها رو کشیدی،همیشه راننده ی آماده ای بودبی حتی از آژانس هم بهتر ؛ بیان بهت بگن من خودم می خوام راننده بشم ؛ باز بگی باشه ،یادش بدی، باهاش کار کنی ،نکته های کارو بهش بگی و ... اما یه شب بیاد باهات دعوا کنه و بگه دیگه نمی خوام رانندم باشی دیگه خودم می رونم.

اون وقت تو بمونی و خیابون.تو بمونی و تاکسی و پیاده روی.می خوای چی کار کنی؟

 

عمری زنش باشی.با همه چیش بسازی.بهش لطف کنی.بهش محبت کنی.هر کاری هرکاری واسش بکنی، اما پس از سالها یه روز بفهمی یه ماهه که ...

کلی واسشون تلاش کنی ؛کلی تربیتشون کنی ،کلی چیز یادشون بدی، اصلا تو به جای بابا مامان، بزرگشون کنی.کمکشون کنی شرکت بزنن.اصلا در واقع خودت براشون شرکت بزنی.براشون تو شهر اعتبار دست و پا کنی طوری که همه حسرتشون رو بخورند ؛آخرش پس از سالها پرتت کنن بیرون!دیگه قبولت نداشته باشن!دیگه حرفات رو نخونن!

کجا داری بری؟چی کار می خوای بکنی؟

 

چیه؟ چی میخوای بگی؟؟

بگی رفت که رفت؟

یا می خوای بگی اشتباه بوده واسش مایه گذاشتی.تو که ظرفیت نداری واسشون کاری نمی کردی.

ای بی معرفت!اینه جواب من؟

چیه؟جوابت چیه؟وقتی عمرتو گذاشتی تو این راه و هیچ چیز دیگه نداری به چی دل خوش کنی؟کجا بری؟

 

عقد

تو  این یک هفته اون قدر دچار هیجانات و فراز و فرود های روحی بودم که چیزی برای نوشتن ندارم.

ان شائ الله هفته بعد.

اما یه شعر که موقع عقد دوست و برادر عزیزم به کاغذ اومد رو براتون می نویسم.

                

******

یا علی گــو و سپـس آغاز کن

عشق را تـقـدیم آن انـبـاز کـن

 

عشق تو الگو شود بهر کسان

رحمـت و باران ببارد بر دو جان

 

از هـزاران دشـت و دره بـگذرید

چون که خود برتر ز سیم و هم زرید

 

هر دو تایی خوش دل و خرم شوید

شاد و شادان باز هـم پـران شـوید

 

رو به سـوی کـعـبه ی دلـها روید

سوی مشهد،سوی بیت الله روید