تبليغاتX
.
یکشنبه 9 تیر1387
نماز و جانگ هوا !

چگونه نماز بخوانیم؟ چگونه نماز می خوانی؟

 

سالهای دور از خانه ، اوشین، جواهری در قصر ، یانگوم بزرگ ، امپراتور دریا و دیگر فیلم ها و سریال های شرقی (ساخت کشورهای ژاپن و کره و چین)؛ فیلم های آموزشی خوبی هستند برای "نماز خواندن"، برای عبادت کردن و برای پرستش گر بودن.

آموزش چگونه رکوع کردن و چطور درست رکوع کردن.

اینکه چگونه رکوع کنی؟ چه حالتی داشته باشی؟ چقدر خم شوی؟ چه سرعتی داشته باشی؟ و حتی اینکه در آن حال، حه احساسی داشته باشی؟ را از این سریال ها یاد بگیریم .

یاد می گیریم، چگونه سجده کنیم و چگونه نماز بخوانیم. چگونه بایستیم و چگونه عبادت کنیم. یاد می گیریم پرستش را. یاد می گیریم عبادت را.

هر چند خیلی اوقات، آموخته هایمان را از یاد می بریم و عمل نمی کنیم اما هر گاه به یاد می آوریم احساس خوبی می کنیم و هر از گاهی با چنین رکوع آموخته از یانگوم و هموطن هایش بار کوتاهی ها و کسری های نمازمان را سبک می کنیم.

عکس !!

نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
جمعه 31 خرداد1387
زن من یک مولتی اسطوره است.

همسرم شاهکار زندگی من است. او به مفاهیم اسطوره ها آشناست و تمام آنها را زندگی می کند. به عبارت بهتر، او تمام ابعاد وجود خودش را زندگی میکند و می داند که هر وقت باید کدام "اسطوره" یا کدام "مود" یا "مدل شخصیت" را در وجودش "لود" کند؛ و این حاصل تمرین اوست و نه ژنتیکش.

می داند که چه وقتی باید همسرم باشد و چه گاهی مادر، چه زمانی آفرودیتم باشد و چه هنگامی آتنا.

اما، در او توانایی عظیم دیگری نیز هست.او این توانایی را  اول ازدواجمان نداشت و من هم نداشتم، بلکه با هم کسب کردیم و با هم رشدش دادیم و با هم به این نعمت رسیدیم.

حالا بعد از سالها، او می داند که وقتی صدایش می کنم، مهم است که با چه "اسمی" او را میخوانم.

می داند که هر اسمی، برای من چه مفهومی دارد و چه نیازی را در من نشان میدهد.

میداند وقتی "نیـــــلو" صدایش می کنم آفرودیتش را می خوانم و بهتر بگویم او را می خواهم با مود آفرودیتیش و هنگامی که "دنیا" صدایش می زنم، دیمیتر یا مادر الگویش را می خواهم و "خانـــــوم" که می گویم به هرا یا همسری اش نیاز دارم.

می داند که "نیلوفر"که می گویم روبرویم آتنایی می خواهم، تا با او به صحبت بنشینم و وقتی "عزیزکم" می گویم پرسفون را در آغوش می خواهم.

و این کلمات برای هر دومان، مفهوم دارد برای هر دویمان خاطره دارد و تاریخ دارد.

و حتی، نیاز به کلمات نیست که از لحن و حال و روزم نیز می تواند این را بفهمد و تنها هنگامی "کلمات" نیاز هستند که چشم های هم را نبینیم.

همسرم یک شاهکار است.او شاهکار زندگی من است.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 23 خرداد1387
لذت چت

نمی دانم حس کرده ای یا نه؟! ولی عجب دنیایی دارد، چت ،چتری و چت کردن!

چه حالی میدهد، چه لذتی دارد، چه فضایی ، چه هیجانی.

چت کردن را خیلی دوست دارم و بسیار هم در معتاد شدن به آن آماده ام.

دنیای عجیبی است این چت. ساعتها وقت می گذاری و بعد خسته و کوفته از کنار رایانه بر می خیزی، بدون هیچ بهره ای؛ بدون هیچ سودی؛ هیچ نتیجه ای؛ و گاه هم که فکر می کنی سودی یا نتیجه ای یا بهره ای "داشتی" یا "دادی"، نمی دانی که آیا آن نتیجه و سود هم، مجازی است یا واقعی؛ و شک و تردید رهایت نمی کند.

با تمام این بدی ها و بی ارزشیها، چت برایم بسیار لذت بخش است.

بعضی وقت ها فکر می کنم ؛ برای چه؟!  چه چیز چت را برایم به این سان محبوب و جذاب کرده؟!

حرفهای چت برایم آن قدر ها جالب نیست و آشنایی هایم نیز آن قدر عمیق نمی شود؛ طرف های صحبتم هم آن قدر ها جذاب نیستند، پس چه سرَی است در این  سحر که مرا این گونه شیدا می کند؟!

 

هیجان! و خلاقیت!

دو عنصری که در چت کردن با افراد غریبه و در اتاق های چت بسیار است.

هیجان پیدا کردن هم صحبت، هیجان جواب گرفتن یا نگرفتن، هیجان صحبت های نامعلوم، هیجان افرادی که فرسنگ ها از زندگی ات فاصله داند و ... .

خلاقیت، خلاقیت در ایجاد سخن، در مجاب کردن فرد به جواب دادن، در جمله ی اول، در پرسش های پیاپی، در رفتار های متفاوت با افراد مختلف و در کل خلاقیت در چت.

 

شما هم از چت بگویید.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 14 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 14 خرداد1387
نقدی بر داستان بیوتن (2)

نقدی بر داستان بیوتن نوشته ی مهندس رضا امیرخانی

 

   خیلی ها کتاب بیوتن را کتاب آموزش زبان انگلیسی می دانند و چه کتاب استاندارد و خوبی هم برای آموزش است؛ خواننده در هر صفحه با کلمات معدود جدیدی آشنا می شود و گیرایی ذهنی اش به اندازه ی کافی حفظ می شود.

   از دیگر تلاش های امیرخانی در کتاب، تلاش موثر اوست در از میان بردن کلمه ی "موبایل". او به خواننده می فهماند که "تلفن همراه" را، اگر هم می خواهد به انگلیسی به کار ببرد باید بگوید "سلولار فون" و نه موبایل.

رضا به زیبایی ممیزی ارشاد را نیز به تمسخر می گیرد و با اعلام اینکه کار ممیزی با جستجوی کلمات خاص آغاز می گردد و مشکل وزارت فرهنگ و ارشاد با "کلمه" است و نه با "مفهوم"، ممیزی را به صورتی دیگر خواهان می شود.

   از دیگر ظرائف کتاب و کلا نثر های امیرخانی، طرز نوشتن کلمات است. او با جدا نوشتن کلمات به خواننده نوعی عمیق نگری در واژگان فارسی را هدیه می دهد و به زیبایی کلمات را در ذهن او می نشاند.

   و به عنوان آخرین نکته، مطلبی را عرض می کنم که از وجود آن در بیوتن بسیار شوکه شدم. کسانی که با بحث" تحلیل رفتار متقابل " آشنایی داشته باشند، می دانند که " پیشنویس زندگی " از مطالب مهم، تاثیر گذار و سخت فهم است و این مفهوم را نویسنده در تنها 2 صفحه به خواننده می خوراند. او در جایی  از دموکراسی ادبی حرف می زند و آینده داستان را به صورت چند گزینه در اختیار خواننده قرار می دهد و او را وادار می کند تا خود، آینده ی محبوبش را بر گزیند؛ و اگر خواننده، فردی دقیق باشد و به این سوال به درستی و صداقت پاسخ دهد باید بداند که در واقع آینده شخصی خودش را از ناخود آگاه به خودآگاه وجود آورده است و این بهترین هدیه کتاب بیوتن است به خواننده ی صادقش.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 9 | | لینک به این مطلب
شنبه 4 خرداد1387
نقدی بر داستان بیوتن (1)

نقدی بر داستان بیوتن نوشته ی مهندس رضا امیرخانی

 

من منتقد ادبی نیستم و نقد ادبی هم نمی کنم، لیکن دوست می دارم تا نکاتی که در این کتاب و درباره آن دیده ام به قلم بسپارم.

تا کنون نوشته های جذاب و پر فروشی را از این نویسنده ی جوان کشورمان بر خوان کتاب فروشیها دیده ایم. ارمیا، ازبه، من او، ناصر ارمنی و ... .

و "بیوتن" دومین رمان بلند اوست که به تازگی وارد بازار نشر و کتاب شده است و کتابی است جذاب و پرکشش.

کتاب برای نشر به انتشارات علمی و فرهنگی سپرده شده  و کسانی که به نمایشگاه کتاب امسال سری زده اند، مطمئنا به این انتخاب خرده خواهند گرفت. برخورد بد و عدم توانایی ناشر در ارائه ی چنین کتابی واضح و دردآور بود و گذشته از آن این ناشر توانایی ارائه ی کتاب را به قشر علاقمند امیرخانی ندارد و ظاهرا چنین عزمی هم در او نیست.

اما به خود کتاب و متن آن بپردازیم.

نویسنده، توانایی زیادی در بازی با کلمات و بازی های زبانی دارد. به خوبی از کلمات و معانی متفاوت آنها استفاده میبرد و حال که در داستان بیوتن به لطف فرهنگ آمریکایی زبان های عربی و انگلیسی و فارسی و ... دور هم جمع شده اند نویسنده می تواند توانایی خود را به خوبی به نمایش بگذارد. از اوج های این بازی زبانی اسخراج اسم خشی و سوره "یس" است که حتی خود نویسنده را نیز به هیجان واداشته.

 امیرخانی در بیوتن نه تنها نوعی تفکر را به خواننده ارائه می کند بلکه بسیار فراتر از آن، نوع و چگونه فکر کردن را ارائه می دارد. بسیار قوی می تواند روی طرز تفکر مخاطب و سیستم فکری او تاثیر بگذارد و او را به تفکر خود نزدیک کند. البته این به خودی خود بد یا خوب نیست و باید به صورت کاملتری مورد مداقه قرار گیرد. به طور مثال با اختراع کلماتی همچون نیمه ی سنتی و مدرن ذهن شاکله ی تفکر را در مخاطب پایه ریزی می کند و ابزاری به او می دهد تا افکار و تاملات و اعتقداتش را در آن نظام نظم بخشد تا خودش نیز شاهدی باشد بر تفکراتش.

اتفاق دیگری که توجه مخاطب را بر می انگیزد دید عرفانی و مقدسی است که امیر خانی به مقوله ی "هم سری" دارد. او در این کتاب نیز مانند کتب قبلیش، ازدواج و نزدیکی بدنی را چنان مقدس می داند که جرات ورود به آن را، نه به خود راه می دهد و نه حتی به شخصیت های جانبی و کناری داستانش. گویی این مهندس جوان خود هنوز با این مسائل درگیری شخصی دارد و البته این وسواس و دقت مطمئنا دوای بسیاری از دردهای جامعه ی ماست و مخاطب را از بی بند و باری عشقی و عاطفی برحذر می دارد. البته این عدم وصال ریشه ای هم در زرنگی و تیزهوشی نویسنده دارد که می داند نباید به این مقوله وارد شود.

 

این مطلب ادامه خواهد داشت.ان شاء الله

نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387
نامه سرگشاده - حکمدی

مدریت محترم سازمان نظام پزشکی

 

با سلام و احترام

 

با توجه به مشکل کم آبی به وجود آمده در کشور و نیز عنایت به اینکه، طی سالهای متمادی کشور ما دچار این مشکل است و همچنین خواهد بود؛

خواهشمندم در توصیه های سازمان متبوع خود به عموم جامعه – که مقدار درست و مناسب نوشیدن آب را روزی 8 لیوان می داند- تجدید نظر به عمل آورید.

پیشنهاد این حقیر، برای رفع مشکل کم آبی روزی 3 تا 4 لیوان است، که امید دارم مورد قبول آن سازمان فرهیخته قرار گیرد.

سید مصطفی تا او

نوشته شده توسط سید مصطفی در 18 | | لینک به این مطلب
جمعه 20 اردیبهشت1387
خبر مرگ - زاویه دید

باید خبر فوت یکی از دوستانم را به بعضی دیگر از دوستان میدادم.

اما به چه گونه؟ هیچ چیز راحت تر و دم دست تر از پیامک نیست.

دادن خبر مرگ کسی به دیگران.

دوست دارم ، و نه فقط دوست دارم؛ بل اعتقاد دارم، خبر مرگ رو مثل خود مرگ باید ناگهانی داد.

ناگهانی، بی مقدمه و شوک آور.

طوری که مخاطب "شوکه" بشود و مرگ را درک کند.

خبر را باید بدون دروغها و تعارفات معمولی گفت. طرف باید یک هو خالی بشود. ناگهان بگرخد. مفهوم مرگ را در یک "آن" باید لمس کند.

و دوستانم ظرفیت این شنیدن را داشتند. نه ناراحتی قلبی دارند و نه ناراحتی مغزی!

 

نوشتم:

یادت می آید دوستان قدیمی را ؟

یادت می آید فلانی را ؟

یادت می آید چه سرمایی بود ؟

یادت می آید .... ؟

یادت می آید .... ؟

اون مرد.

 

و بعضی چقدر فحشم دادند، بابت این گونه خبر کردن.

 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 13 | | لینک به این مطلب

Powered By
BLOGFA.COM